ميرزا حسين النوري الطبرسي
326
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
داد در تمام روى زمين بگستراند . پس از چنين كسى كه منافى و مضادّ با ملك است ، البتّه خايف باشند و به قدر امكان در صدد قلع و قمع او برآيند و چون آخر حجج است ، در كشته شدنش ابطال وعدهء خداوندى است ؛ چه ديگرى نيست كه به جايش نشيند ؛ پس تا آن زمان كه حسب امر الهى از كشته شدن ، مأمون شود ، خود را ظاهر نمايد . پس به ملاحظهء اين خوف ، غيبت و استتار آن حضرت ، در حكمت واجب باشد . در علل « 1 » و كمال الدين « 2 » از جناب صادق عليه السّلام وجهى ديگر براى حكمت غيبت مروى است كه راوى عرض كرد : « چرا امير المؤمنين عليه السّلام مقاتله نكرد با مخالفين خود در اول ؟ » فرمود : « زيرا كه در كتاب خداوند عزّ و جلّ است : لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً « 3 » اگر جدا شوند ، هرآينه عذاب مىكنيم كافران را عذابى دردناك . راوى پرسيد : مقصود از جدا شدن چيست ؟ فرمود : « ودايع مؤمنينى كه در صلبهاى كافران است و همچنين قائم عليه السّلام ظاهر نمىشود هرگز ، تا آن كه بيرون بيايد ودايع خداوند عزّ و جلّ . پس چون بيرون آمدند ، ظاهر مىشود بر آنها كه غلبه دارند از دشمنان خداى عزّ و جلّ . پس مىكشد ايشان را . » نتيجهء اين خبر شريف آن كه وجه غيبت ، استخلاص نطفههايى است كه حاصل مىشود از آنها اهل ايمان از اهل نفاق ؛ زيرا كه بسط يد به مقتضاى خروج ، موجب قتل اهل خلاف است و به سبب قتل آنها فوت مىشود اين ذرارى صالحه از اصلاب ايشان و در حكمت بالغه ، اين امرى است مرغوب و مطلوب و همين وجه ، علّت صبر و سكوت و ترك جهاد امير المؤمنين عليه السّلام بود با كسانى كه بر او پيشى گرفتند . چه آن حضرت مىدانست كه در اصلاب اهل ردّه نطفههاى مؤمنينى است . چنان چه بسيارى مشاهد و محسوس است و حال صبر و قعود آن جناب از طلب خود ، مثل اختفاى امام عصر عليه السّلام است . فاضل خبير ، قطب الدين اشكورى تلميذ محقّق داماد در محبوب القلوب روايت كرده
--> ( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 147 . ( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 641 . ( 3 ) . سوره فتح ، آيه 25 .